الشيخ علي المشكيني

98

تفسير روان (فارسى)

لغت و اعراب : خطب : كار مهم مورد توجه و غالباً در كارهاى بزرگ ناپسند استعمال مىشود و تقدير چنين است : « ما هذا الأمر العظيم الفظيع الذى صدر منك » ؟ بصرت - از باب كَرُم و عَلِم « 1 » - : ديدم . أن تقول تأويل به مصدر ، اسم انَّ است به‌تقدير « لزم و ثبت لك هذا القول » . ظلت : مخفّف ظللت ، و ظلَّ على الشىءِ : دام عليه . نَسَفَ الشىءَ - از باب ضَرَب - : خُرد كرد آن را ، پاشيد آن را . تفسير : قَالَ فَمَا خَطْبُكَ يَا سامِرىُّ * قَالَ بَصُرْتُ بِمَا لَمْ يَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُهَا وَكَذلِكَ سَوَّلَتْ لِى نَفْسِى مفسران گفته‌اند كه چون جبرئيل براى وحى به موسى نازل مىشد سامرى ديد كه او يا اسب او به هرجا پاى مىنهد خاك زير پايش زنده مىشود و حركت مىكند ، زيرا جبرئيل روح است و روح حيات‌بخش جسم و جماد است . سامرى كفى از آن خاك‌ها برداشته بود ، آن را هنگام ساختن مجسمهء گوساله در داخل آن ريخت و اين اثر را بخشيد كه مجسمه صداى گوساله داد بدون آن كه زنده شود و حيوانى كامل‌عيار گردد ، به شهادت ظاهر « جسداً له خوار » . و موسى پس از مواجههء غضب‌آلود و توبيخ قوم خود و پس از برخورد خشمگين با برادرش هارون به سوى سامرى رفت كه مسئول اصلى انحراف مردم و در رأس گمراه‌كنندگان بود و او را مورد عتاب قرار داد . معناى آيه : گفت : اى سامرى ، خواست تو چه بود و چرا اين كار بزرگ و قبيح و ناپسند از تو صادر گشت ؟ سامرى گفت : من چيزى را ديدم كه مردم آن را نديدند يعنى جبرئيل رسول الهى يا اسب او را ، پس مشتى از اثر پاى آن رسول يعنى از خاك متأثر از پاى او را برگرفتم ، پس آن را در داخل مجسمهء گوساله انداختم ، و البته نفسم مرا اين چنين وسوسه نمود . يعنى به تسويل نفس بود كه عبادت جماد و كار زشت و پليد و خلاف منطق شرع و

--> ( 1 ) . از باب كَرُم و عَلِم صحيح است .